سعدى

36

بوستان ( فارسى )

بخوان تا بخواند دعايى برين * كه رحمت رسد ز آسمان برين « 1 » بفرمود تا مهتران خدم * بخواندند پير مبارك‌قدم برفتند و گفتند و آمد فقير * تنى محتشم در لباسى حقير « 2 » 780 بگفتا دعايى كن اى هوشمند * كه در رشته چون سوزنم پاىبند شنيد اين سخن پير خم‌بوده پشت * بتندى برآورد بانگى درشت كه حق مهربانست بر دادگر * ببخشاى و بخشايش حق نگر دعاى منت كى شود « 3 » سودمند * اسيران محتاج در چاه و بند ؟ تو ناكرده بر خلق بخشايشى * كجا بينى از دولت آسايشى 785 ببايدت عذر خطا خواستن * پس از شيخ صالح دعا خواستن كجا دست گيرد دعاى ويت * دعاى ستمديدگان در پيت ؟ شنيد اين سخن شهريار عجم * ز خشم و خجالت برآمد بهم برنجيد و پس با دل خويش گفت * چه رنجم ، حقست اينكه درويش گفت بفرمود تا هركه در بند بود * بفرمانش آزاد كردند زود 790 جهان‌ديده بعد از دو ركعت نماز * بداور برآورد دست نياز كه اى برفرازندهء آسمان * بجنگش گرفتى بصلحش بمان ولى همچنان بر دعا داشت دست * كه شه سر برآورد و بر پاى جست تو گفتى ز شادى بخواهد پريد * چو طاوس چون « 4 » رشته در پا نديد بفرمود گنجينهء گوهرش * فشاندند در پاى و زر بر سرش 795 حق از بهر باطل نشايد نهفت * از آن جمله دامن بيفشاند و گفت مرو با سر رشته بار دگر * مبادا كه ديگر كند رشته سر چو بارى فتادى نگهدار پاى * كه يك‌بار ديگر بلغزد ز جاى ز سعدى شنو كاين سخن راستست * نه هربارى افتاده برخاستست * * * جهان اى پسر ملك جاويد نيست * ز دنيا وفادارى امّيد نيست 800 نه بر باد رفتى سحرگاه و شام ؟ * سرير سليمان عليه السّلام به آخر نديدى كه بر باد رفت * خنك آنكه با دانش و داد رفت كسى زين ميان گوى دولت ربود * كه در بند آسايش خلق بود

--> ( 1 ) . بر زمين . ( 2 ) . اين بيت در بعضى از نسخ نيست . ( 3 ) . بود . ( 4 ) . كو .